
دست من نيست گاهی وقتا روزم آفتابی نميشه
حتی با معجزه ی عشق آسمون آبی نميشه
دست من نيست گاهی وقتا تلخ و بی حوصله ميشم
بين ما بين من و تو من خودم فاصله ميشم
دست من نيست...دست من نيست
يه شبايی باد و بارون ميزنه به برگ و بارم
اون شبا هوای آشتی حتی با خودم ندارم
يه روزايی ابر تيره منو ميبره از اينجا
ميبره اون ور ديروز گم ميشم اون دور دورا
ميدونم گاهی بلور قلبتو ميشکنه حرفام
صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگی هام
با گذشت به من نگاه کن تو که می بينی چه تنهام
رونگردون از من ای خوب، اگه بدترين دنيام
وقتی که دور ميشم از تو، ای هوای مهربونی
غمو تو چشمات می بينم، اما ای کاش که بدونی
من گم شده من بد با همه سرگشتگی هام
تو رو از هميشه بيشتر
بيشتر از هميشه می خوام